الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

662

إحياء علوم الدين ( فارسى )

اخلاص عزيز « 97 » است . و گفته‌اند : علم تخم است ، و عمل كشت كردن ، و آب آن اخلاص است . و يكى از ايشان گفت : چون خداى - عز و جل - بنده را دشمن دارد سه چيز به وى دهد و سه چيز از وى باز دارد : صحبت صالحان به وى دهد ، و قبول از وى باز دارد ، و عملهاى صالح به وى دهد ، و اخلاص از وى باز دارد ، و حكمت به وى دهد و صدق از وى باز دارد . و « سوسى » گفت : مراد خداى از عمل خلق اخلاص است و بس . و جنيد - رضى اللّه عنه - گفت كه خداى را بندگانند كه بدانستند ، و چون بدانستند كار كردند ، و چون كار كردند اخلاص برزيدند ، پس اخلاص ايشان را به همهء أبواب خير داعى شد . و محمد بن سعيد مروزى گفت : رجوع همه كار به دو اصل است : فعلى از او بر تو ، و فعلى از تو [ 496 ] براى او ، پس به فعل او راضى باشى ، و فعل خود به اخلاص كنى ، پس آن وقت كه تو بدين دو نيكبخت شدى در هر دو سرا فايز گرديدى . بيان حقيقت اخلاص ( 1 ) بدان كه هر چيزى صورت بندد كه غير آن با آن بياميزد ، پس چون صافى شود از شايبه و خلاص يابد از آن ، آن را خالص خوانند و فعل مصفاى مخلص را اخلاص گويند . حق تعالى گفت : مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِينَ . « 98 » و خلوص شير ، آن باشد كه از سرگين و خون و هر چه امكان دارد كه با آن بياميزد در آن شايبه‌اى نبود . و ضد اخلاص « اشراك » « 99 » است . پس هر كه مخلص نباشد مشرك بود ، الا آن است كه شرك را درجات است . پس اخلاص در توحيد ، ضد او تشريك است در الهيت . و شرك دو نوع است : خفى و جلى . و همچنين اخلاص . و اخلاص و ضد آن متواردانند بر دل ، پس محل آن دل است ، و آن در قصدها و نيتها باشد . و حقيقت نيت را ياد كرديم ، و رجوع آن به اجابت بواعث است ، پس هر گاه كه باعث يكى باشد بتجرد ، فعلى را كه از او صادر شود اخلاص گويند به اضافت « 100 » آن چه نيت كند . پس هر كه صدقه دهد و غرض او محض ريا باشد مخلص بود ، و هر كه غرض او محض تقرب باشد به خداى - عز و جل - مخلص بود ، و ليكن نام « اخلاص » به تجريد قصد تقرب به خداى از همهء شايبه‌ها مخصوص شده است ، به حكم جريان عادت . چنان كه « الحاد » عبارت است از « ميل » ، و ليكن به حكم عادت ، به « ميل كردن از حق » مخصوص است . و هر كه باعث تجرد او ريا باشد ، او در معرض هلاك بود . و ما در آن سخن نمىگوييم ، چه آن چه بدان تعلق دارد در « كتاب ريا » از « ربع مهلكات » ياد كرديم . و كمتر كارهاى

--> ( 97 ) عزيز ، نادر ، كمياب . ( 98 ) نحل 16 - 66 . ( 99 ) اشراك ، شرك آوردن . ( 100 ) به اضافت ، به نسبت .